تبليغاتX
غم عشق
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
زندگیم تو بودی

آيا نمي داني که هدف من تو هستي
براي عشقم، زندگيم، بودنم
قلبم بدون تو مي ميرد
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم
اما احساس کردم قلبم از درون مي لرزد

اي کاش نمي دانستم
چرا که نمي توانم اجازه دهم بروي
به من بگو
چرا؟
چرا هنگاميکه به چشمانت نگريستم

احساس کردم،قلبم گريه را آغاز کرده
عزيزم
هنگاميکه تو را با دختري ديگر ديدم
اوه، چرا
چرا مجبور بودي دروغ بگويي
بخاطر اينکه احساس کردم مرگ اعتماد فرا رسيده
چرا، اوه، چرا
هنگاميکه که همچنان دوستت دارم
وداع کردن بسيار سخت است
چگونه مي تواني بگويي، چيز مهمي نبود

چون تمام رويا هاي مرا بر باد دادي
تنها يک شب تو را در بر گرفتم
وقتيکه مي داني در بسترم آرميده بودي
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم
آيا بايد به آرامي اينجا را ترک کنم

يا ممکن است بگويي همه چيز مثل گذشته است
هنگاميکه تو را ديدم
هرگز فراموشت نخواهم کرد
چرا،اوه، چرا

هنگاميکه که همچنان دوستت دارم
وداع کردن بسيار سخت است

 Image hosting by TinyPic

|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 6:52 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar