| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دلم گرفته
دلم بسيار گرفته است .. در پاشنه در ماندن و رفتن ايستاده ام و به خود مي گويم اين .. راه كدام است كه نه پيش و نه پس توانم رفت ؟ .. همه آنهايي كه در كنج خلوت دلم مونس شده بودند رفته اند دور يا نزديك ... كم يا بيش ... .. دلم بسيار گرفته است .. از خويش ، از همه ... دوست يا آشنا ... افسوس كه چه زود خورشيد مهرورزي رنگ غروب مي گيرد درآشيانه عقاب ... چه زود رنگ پاييز مي گيرد همه سبزينه هاي عاشقانه و دوستانه ... و چه زود فراموش مي شوم ازيادهاي منتظر گذشته
|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 25 اسفند1384 و ساعت 10:59 |
جدایی
سلام از دلي خسته دلي تنها دلي اکنده از غمها
دلي نادان ولي تره از باران گهي مرده گهي زنده
گهي از زندگي خسته
گهي با يار گهي بي يار گهي خندان
شب ها از فکر تو نمي تونم بخوابم
اين فکر را نمي تونم از سرم بيرون کنم شب ها از عشق تو نمي تونم بخوابم اين عشقو نمي تونم از سرم بيرون کنم چه کار کنم که به تو نمي تونم برسم ؟ جدايي جدايي امان از جدايي هر دل از درد مي ميره واي از جدايي شب ها از دوري تو دراز و طولاني است نمي دونم که شب ها به کجا پناه ببرم شبها به درد من زخم زده اند شبها به درد من زخم زده اند جدايي جدايي امان از جدايي هر دل از درد مي ميره واي از جدايي |+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 15 اسفند1384 و ساعت 23:13 |
بعد از تو
بعد از تو دلم هميشه گريان باشد
چون موج اسير خشم طوفان باشد
بعد از تو شود نگاه من خشک به در
تنها و غمين و بی نگهبان باشد
بعد از تو دگر نمی پذيرم دل را
دل را هوس هميشه نالان باشد
آن موی سيه چشم خمار آلودت
من باشم و اين قلب پريشان باشد
زندگی
نگه دار پیاده میشم ...! خداوندا !
به هر که دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری
بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 13 اسفند1384 و ساعت 19:49 |
سکوت
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 13 اسفند1384 و ساعت 19:39 |
گوش کن
گوش کن یک نفر
آنطرف پنجره بسته
تو را می خواند
و نسیم
لای این پرده آویخته را می کاود
تا تو را در یابد
نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است
لب درگاه تو
در یک قدمی می ماند
قلب این پنجره از دست غم پرده
به تنگ آمده است
پرده را برداریم
دل این پنجره را باز کنیم
تا که آن نور سپید
به سلامی آرام
لب این قفل گره خورده به چشمان تو را باز کند
گوش کن
یک نفر در تو
تو را می خواند
و خدایت آرام
در دل تنگ تو
آهسته تو را می کاود
|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت 14:13 |
به تو می اندیشم
|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت 14:10 |
اشعه خورشید
من از اشعه خورشيد جان گرفتم و به ثمر نشستم ... من همان روزي تولد يافتم كه آسمان زندگي تيره تيره بود و ناگهان آسمان به اشعه ظريفي شكافته شد ... من همان روزي چشم گشودم كه خورشيد دستهاي گل سرخ را نشانه گرفته بود ... دل من از فروزندگي او بود كه تبدار شد ... و تب از آن روز پيوسته با من است .. بگذار چشمك بزنم .. ميترسم اين تب با من ماند و هذيانهاي پيوسته من به سري بكشاندم .... من ستاره ام ... ستاره اي زاده از خورشيد ... من مهر را به تو هديه خواهم كرد ... مگر در جهان چيزي بالاتر از مهر هم مي شود سراغ كرد ؟ |+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 8 اسفند1384 و ساعت 15:23 |
هدیه اسمانی
در زير باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم در زير باران…! دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شايد خودم قطره عاشق را ميان اين همه قطره پيدا کنم… مي دانستم قطره هايي که از آسمان مي ريزد اشکهاي آسمان است… اشکهايي که هر قطره از آن خاطره اي بيش نبود… در روياهايم پروازکردم ، در اوج آسمانها، در ميان ابرها، در ميان قطره ها! چطور مي شود از ميان اين همه قطره باران ، قطره عاشق را پيدا کرد؟! قطره هايي که هر وقت به زمين ميريخت يا به دريا مي رفت!، يا به رودخانه! ، يا به صحرا مي رفت و ...به زمين فرو مي رفت و يا بر روي گل مي نشست!… من به دنبال قطره اي بودم که بر روي چشمانم بنشيند نرسيد ...! باران کم کم داشت رد خود را گم مي کرد…و آسمان داشت آرام ميگرفت! دلم نمي خواست آسمان آرام بگيرد اما…! من نا اميد نشدم و باز هم منتظر ماندم… آنقدر انتظار کشيدم تا…قطره آخرباران را از آن بالاها مي ديدم… قطره اي که آرزو داشتم به لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمين مي ريخت چشمان من هم شروع به اشک ريختن کرد… اشکهايم با آن قطره يکي شده بود…احساس کردم قطره عاشق در ...قلبم نشسته…به قطره وابسته شدم… آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود…همان قطره اي که باران عشقم به من هديه داد
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 7 اسفند1384 و ساعت 20:55 |
احساس آرام
به انتهاي احساسی آرام انديشيدم
به انچه که آرامشی بزرگ است
در نهايت تصويري عاشقانه
به دنبال نگاهی عاشق اما محروم
تصويري که سهمی از ان نداشتم
فقط حس می کردم ارامشی بزرگ است
پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد
از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
که از هوي و هوس راهش جداست
![]() ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد
بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
از جنس باران که مرا جان بخشيد
از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد
مرا از عشق سيراب کند
اين احساس که از اسمان باريد
از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
و حالا من هم قدري پاک شده ام
تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد
![]() یا حق
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 13:9 |
soyleyin "بهش بگین
Söyleyin بهش بگین Bu aralar çok yorgunum از این جستجو ها خیلی خسته شدم
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 12:46 |
سخن عشق
عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن،
با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق میورزيم.
زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع میرويد
و ميوهاش معرفت الهیست.
شعله عشق هرگز خاموش نمیشود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن
آن نيستند.
تنها عشق حقيقی عشق الهیاست . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق
الهی در قلب حضور داشته باشد.
عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمیتواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده
و وفادار است. عشق اعتماد میكند و میبخشد بیآن كه به فكر گرفتن باشد.
مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به
زنجديدگان میتوان به خدا عشق ورزيد.
راه عشق شعلهها هموار میكنند، راه عشق را فقط كسانی میپيمايند كه شهامت
آن را دارند از ميان شعلهها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند
يافت.
عشق منجی جهان است. پردهها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها
خروشند و توفانها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.
منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق
بورزيد.
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 12:43 |
ای کاروان
ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود. تقدیم به همه عاشقان دلشکسته
|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 17:11 |
eshgh
**********************************************
![]() ![]() پرسیدند : هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است ؟
گفت : از بیم جدایی .
خورشید , با همه ء درخشندگی در پایان هر روز, ناپدید می شود و جای خویش را به تاریکی می دهد ولی آفتاب عشق , جاودانه در آسمان دل می درخشد و جان می بخشد و این روزی است که شبی بدنبال ندارد .
![]() پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتشی است .
گفتم : مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه در آن سوخته ام .
![]() عشق را با تمام وجود فریاد بزن تا به جهانیان ثابت کنی : " تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد . "
![]() به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيدبه ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟!
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
ديوانگيست!!!
|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 16:47 |
|
درباره وبلاگ
![]() به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
88/01/01 - 88/01/3187/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/05/01 - 85/05/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 پيوندهای روزانه
شیلات مشهدآرشيو پیوندها پيوندها
سیری در شیلاتترجمه خوش امدید ورزش اروپا بی بی سی شهیاد گوگوش فریده جامی از احساس جزیره مسکوت زینب و الهه دنیای زشت كوير قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی فروشگاه اینترنتی 30دی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |