تبليغاتX
غم عشق
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
یادت میاد

 

 

 

 گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

 بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

 گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

 گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

 گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

  به جز عشق تو در خاطر من، مشغله ای نيست

 رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

 بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نيست

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 28 دی1384 و ساعت 19:34 | 
غم دل

<+><+><+><+><+><+><+><+>

دوباره گوشه ی غم اختيار کرده دلم

درون گريه تو را استتار کرده دلم

حراج کرده خنده را برای مردم . مُفت

و غصه را برای خودش احتکار کرده دلم

تو مثل وعده ات دروغی و نمی دانم

به چه چيز حرفهات اعتبار کرده دلم

با خدا قهر کرده و نشسته سمت غروب

تمام پنجره ها را فدای انتظار کرده دلم

جاده ی در به در و يک سکوت بی مقصد

دوباره گوشه ی غم اختيار کرده دلم

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 25 دی1384 و ساعت 13:42 | 
احساس

برایت یک سبد احساس دارم

                      

                            در کنارش هم دلی حساس دارم

 

دوستت می دارمت اما

                      

                           در گفتنش وسواس دارم

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 25 دی1384 و ساعت 13:34 | 
عشق بهترین هدیه
من از آن غفلت معصوم تو اي شعله پاك
 بيشتر مي‌سوزم و دندان به جگر مي‌فشرم
 منشين با من - با من منشين
تو چه داني كه چه افسونگر و بي‌پا و سرم
 تو چه داني كه پس هر نگه ساده من
 چه جنوبي - چه نيازي - چه غمي‌ست
 يا نگاه تو كه پر عصمت و ناز
 بر من افتد چه عذاب و ستمي‌ست
 دردم اين نيست ولي
 دردم اين است كه من بي تو دگر
 از جهان دورم و بي‌خويشتنم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
   ‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت
‌دارم

 
|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 22 دی1384 و ساعت 19:18 | 
دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 22 دی1384 و ساعت 18:51 | 
دوستت دارم

بیتوته ای

 زیرِ پلکِ چشمانت بنا کرده ام ،

 و با مردمانِ چشمت به زندگی نشسته ام .

 پس هیچگاه چشمانت را

 به گریه وا مدار ،

 زیرا در یک چشم بر هم زدن

 سقفِ آرزوها بر سرم

 آوار خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخروم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 20 دی1384 و ساعت 11:15 | 
کاش
 

                
 
 
 

کاش می شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش
می شد همچو
گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گير کرد


 

http://www.angelzone.org/Prayer.gif

کاش می شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمير کرد
کاش می شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش
تکثير کرد

 

http://www.angelzone.org/PrivateThoughts.gif

|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 17 دی1384 و ساعت 19:15 | 
عشق صدای پای فاصله هاست
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 17 دی1384 و ساعت 19:1 | 
پروانه های خیال
 
وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
 
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
 
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
 
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
 
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
 
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
 
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
 
پروانه خيال مرا آشيان شدي
 
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
 
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي
 
 
 
امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد
 
 
مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم
 
 
را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين
 
 
عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي
 
 
دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد
 
 
من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل
 
 
سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در
 
 
همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو
 
 
نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي
 
 
گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است.
 
 
 
 
خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
 
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
 
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
 
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
 
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
 
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
 
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
 
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
 
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
 
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
 
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
 
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
 
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
 
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
 
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
 
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
 
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
 
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
 
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
 
سلام کنم.
 
  
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 17 دی1384 و ساعت 18:58 | 
عاشق واقعی

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .

 

           

           

 

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم  .

 

 

فهمیدی من دوست دارم  ، گربه داری میرقصونی

 

با این همــه ادا می خوای بازم تو قلبـــــم بــــمونی

 

بترس از اون روزی کـــه من ، تحمــلم تموم میشه

 

خودت با د ستــای خودت تـــیشه نزن به این ریشه

 

فکر نـــکنی که تا ابــــــد چشم انتظارت میــــمونم

 

ستاره هـــا  فراوونن تـــو هــــــــر شب آسمــــونم

 

خیال نـــــــکن برای من تو مــــاه هفت آسمـــونی

 

تو هــــــم یکی مثـــل همه ، باید اینو خوب بدونی

 

تا وقتی یک رنگ نشدی، دلم باهات صاف نمیشه

 

دورنگی هـــــات مال خودت ، بـرو برای همیشه

 

خیال نـــکن برای من  تو مـــــــــاه هفت آسمونی

 

تو هم یکی مثل همه ، باید اینو خـــــــوب بدونی

 

      

 

 

وقتی چمدانم را به قصد رفتن بستم ،

نگفتی: (( عزیزم این کار را نکن .))

نگفتی : برگرد و یک بار دیگر امحتان کن ،

وقتی پرسیدم دوستم داری یا نه ؟

روی برگرداندی

حالا من رفته ام و تو تمام چیز هایی که نگفتم می شنوی

نگفتی : عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم

نگذاشتی اختلاف ها را کنار بگذاریم

چون تمام آنچه میخواستیم – عشق و وفاداری و مهلت – بود

گفتم  : اگر راهت را انتخاب کرده ای من سد آن نخواهم شد

لحظه رفتن مرا در آغوش نگرفتی و اشکهایم را پاک نکردی

نگفتی: (( اگر تو نباشی زندگی برایم بی معنی خواهد بود ))

و حالا من رفته ام تا تو با تمام چیز هایی که نگفتم زندگی کنی

 

 

كسي در باد مي خواند
تو را تا اوج مي خواهم
براي ناز چشمانت
چه بي صبرانه مي مانم
د لم تنگ است و بي يادت
در اين غربت نمي مانم
تو هستي در وجود من
تو را هرگز نمي رانم

 

 

مال منی و به اندازه دلم

 

یا معبدی که به سمت تو مایلم

 

بغض شبانه که از راه می رسد

 

خورشید وار می آیی مقابلم

 

حالا که از تو به دریا رسیده ام

 

پس کو بساط رسیدن به ساحلم 

 

|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 15 دی1384 و ساعت 13:44 | 
ببار
  ببار اي بـــرف ببار اي بـــرف          غروب اينجا چه دلــــگيره
           زمـــستون بــــا همـه سرديش          بــــه از پـــــاييز دلــــگيره  

           به اون عشقي که اينجا نيست          و قـــلبا کــه پر از ياس اند
           به اين مـردم که بــــا هــر بـاد          به خود چون بيد مي لرزند  

           چــــرا بــــايـد بشم دلـــــخوش          روي شاخه قنــــاري نيست
           فــقط فـــصل يــــخ و پــــايـيـز          ديگه فـصل بهــــاري نيست 

           داره مي پوســــه ايــــن قــلبم          هــمه سهمش تبــــاهي بود
           مــــيون ايــــن هــــمـه نيرنگ          گــــناهش بي گــــناهي بود

           ببار اي بــرف ببار اي بــرف          درســــته با تـو مي مــــيرم

           ولي از ايــــن دلـــاي ســنـگ          پــي گــــرمــــا نمي گــــيرم
 
 

           تــــن ســــردت کــــــفن باشه          بــــراي اين تــــن ســــردم
           بــــــذار مُــــردن يه بار باشه          نذار مُــــردن بشه هــر دَم

|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 15 دی1384 و ساعت 13:18 | 
حاصل زندگی

بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام
 
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
 
شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد
 
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
 
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
 تا تو زمن بریده ای من
زجهان بریده ام
 تا به کنار من بودی ، بود به جا قرار دل
 
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام
 
چون به بهار سرکند ، لاله زخاک من برون
 
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
 
تا تو مراد من دهی ، کشته مرا فراق تو
 
تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده ام
 
|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 13 دی1384 و ساعت 20:40 | 
انگار

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 13 دی1384 و ساعت 20:22 | 
مرا دوست نداری
 گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

  بين من و عشق توولی فاصله ای نيست

                                            گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

                                            گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

  پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف

  تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست

                                            گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت

                                            جز عشق تودر خاطر من مشغله ای نيست 

  رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

  بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست...   

                           

¤ نوشته

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 13 دی1384 و ساعت 20:4 | 
نمیتوانم بنویسم

باور می کنی، اینها شعر نیست، یادداشت هم نیست، اصلا هیچ
 چیز نیست، به قول خودم اینها از سر عاشقی است. فقط همین. ای کاش به غیر از نوشتن کار دیگری هم بلد بودم که آنگونه همه آنچه درون دلم می گذرد یا حتی نیمی از آن یا شاید ذره ای از آن را بروز دهم.

ای کاش می دانستی چقدر سخت است. چقدر دشوار است، هر شب بی آنکه تو در کنارم باشی با یادت بنشینم و ترا زمزمه کنم و برایت بنویسم.

ای کاش بودی تا ببینی. چقدر در التهابم. نیستی در کنارم تا حرفهای دلم را رو در رو برایت بازگو کنم و من بایست هر شب، خسته از گذشت روز، خمیده از خستگی ها، بی تاب از خمودگی ها و رنجور از بی تابی ها و رنجیده از غریبه ها بنشینم و برایت سخنان شیرین بنویسم.

هیچ کس نیست که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینی می نویسم و می نویسم و به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم تو می خوانی. می دانم تو هستی و تو می بینی و می شنوی. می دانم که تو در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل آنقدر که ... . اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی را در ذهن مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای همین است که می گویم اینها همه از سر عاشقی است.

نترس. هنوز دیوانه نشده ام. اما فرصت دارم. برای دیوانگی. برای فرزانگی. برای جاودانگی.

و من به حضور نزدیکم. و به دیدار. و به کنار. در کنارم باش. حتی اگر از من دوری. عزیز دل!

دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهایم می نگری

چشمهایم تحمل نگریستن ندارد وقتی مرا می نوازی

روحم پر می کشد وقتی با من سخن می گویی

زبانم هم که بند می آید

تو بگو چه کنم با این همه التهاب که همه از دوست داشتن توست

غزل هایم را فراموش می کنم

از سهراب یا نیما، فروغ یا شهریار چیزی به یاد نمی آورم

فقط باید زمزمه کنم

زیر لب به گونه ای که تو نیز بشنوی

کسی درون من است که از دریچه چشمم به کوچه می نگرد

کسی درون من است...

|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 8 دی1384 و ساعت 13:14 | 
دوست داشتن

مي خوام از دوست داشتن بگم


از دوست داشتن تو و خودم بگم


دوست داشتن براي من يه واژه بود


مثل موج تو دريا سرگردون بود


به وقت تنهايي سراغش ميرفتم


وقت خوشي فراموشش مي كردم


تو روزاي ابري


پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره


 دل مي سوزندم


چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم


وقت بهار


دنبالت مي گشتم


دنبال اداي دوست داشتن گلها


زير بارون مي رقصيدم


اما هيچي ازش نمي فهميدم


اما با اومدن تو


همه چيز عوض شد


رنگ گلها


خواب زندگي


رنگ ديگي شد


دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد


رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد


شبا تو خواب روياي من


نوازش دستهاي گرم تو شد


تو خواب و بيداري


تو زندگي و رويا


فقط يه آرزوي كوچيك دارم


يه آرزوي كوچيك و محال دارم

|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 3 دی1384 و ساعت 16:50 | 
لطیفه
ترکه از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره، جلسة اول از معلمش مي پرسه: اين چراغ رنگيه چيه؟! يارو مياد سركارش بگذاره، ميگه: اين چراغ راهنماييه؛ وقتي سبزه يعني اهل تهران برن، وقتي زرده شهرستاني‌ها و قرمز هم مال ترکاست! خلاصه اين جريان ميگذره وترکه هم امتحان ميده وقبول ميشه، روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه. افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن كنار! ترکه سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: ترکم... ترکم!! افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو.

بچه مثبته از ترکه ميپرسه: آقا ببخشيد... خيلي خيلي عذر ميخوام..شرمنده.. روم به ديوار.. اسمتون چيه؟! ترکه شاكي ميشه، ميگه: ايجو كه تو پرسيدي، اسمم انه!!!

بهبهانیه ميره مسابقه 20 سوئالي

مجري به كرده ميگه جواب سئال يه حيوونه شما شروع كنين به پرسيدن

بهبهانیه شروع ميكنه:

1 ميتانم بگيرمش ؟

مجري ميگه بله

 ميگه : پلنگه ، بازه ، چيتايه ، غزاله، يوز پلنگه ، عقابه ، …

مجريه داغ ميكنه ميگه نه آقا اينا نيست 10 تا از سوالات تموم شد ده تا ديگه بپرس

بهبهانیه ميگه : ميتانم با يه دست بلندش كنم

مجري ميگه : بله

بهبهانیه شروع ميكنه كه : فيله ، اسب آبيه ، واله ، كرگدنه ، نهنگه ،…

مجري ميگه خير شما باختين جواب سوال ( قورباغه ) بوده

بهبهانیه ميگه : به علي دانستم عارم آمد بگم.  

يه روز دختره و پسر بهبهانیه داشتن تو خيابون قدم ميزدن دختره بر ميگرده به دوست پسرش ميگه : دوس داري اونجائي رو كه ديروز آمپول زدم رو نشونت بدم

پسره همچين با هول ميگه آره آره ..

دختره ميگه : اون ساختمون روبروئي طبقه دوم

يه لر به یه بهبهانی ميگه من ديشب خواب ديدم دوتايي رفتيم اون دنيا؛مارو بردن يه جايي كه يه حوض پراز عسل ويك حوض پر از گه وكثافت بود بعد گفتند هركدومتون بپريد تو يكي از اين حوضها توهم زود پريدي توحوض عسل منهم مجبورشدم برم تو حوض گه .بهبهانی خودشو باد ميكنه وميگه ما ينيم ديه خوب بعدچه وابی؟ لره ميگه هيچي بعدش گفتند بياييد بيرون وهمديگرروليس بزنيد.

ترکه ميره مشهد حرم امام رضا رو ميبينه، ميگه: امام رضا! قربونت برم! تو بااين همه طلا چرا هشتم شدي؟

 ترکه توي پارك يه دختره رو ميبينه و خيلي باهاش حال مي‌كنه. ميره جلو ميگه: خانوم ببخشين، اسم شما چيه؟ دختره با عشوه جواب ميده: عطر گل ياس، اسمم ثرياس! بعد از ترکه ميپرسه: اسم شما چيه؟ترکه يه فكري ميكنه، با ادا ميگه: بوي گوز خر، اسمم غضنفر

 

|+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 1 دی1384 و ساعت 13:18 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar