تبليغاتX
غم عشق
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
چند تا عکس هندی
Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 27 آذر1384 و ساعت 19:56 | 
عشق

 

 

گفتی بدهم کامت و جانت بستانم          

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 27 آذر1384 و ساعت 19:43 | 
بازی

بازي

 

براي اجراي بازي ها به آخرين ورژن Flash Player احتياج داريد در صورت اجرا نشدن بازی ها شما ميتوانيد این برنامه را از اينجا Download کنيد

 

بازی بسيار جالب و هيجان انگيز ، شما بايد نيروهاي دشمن را با جنگنده خود منهدم کنيد!!

 

بازي پرتاب مار
 

موجودات فضايي

بازی X ، O

 

ماشين خونه سازي
 

دزد و پلیس مشت و لگد
|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 20:52 | 
نگاه خاموش
    

  نگاه خاموش

همچو بوی گل ای جان، رفته ئی از آغوشم

ای نسیم جان پرور ، کرده ئی فراموشم

اشک گرم خونینم، از جفای تو هر شب

چون ستاره میبارد، از نگاه خاموشم

جز رخت نمیجویم ، جز تو گل نمیبویم

بی تو لب نمیخندد ، بی تومی نمی نوشم

یاد دارم ، آن روزو ،ان شبی که در مستی

از هوس تو گلباران، کرده ئی برودوشم

گر خموشم از غمها٬ ناله در گلو مانده

زآتش درون امشب، همچون باده در جوشم

 

                            **********************

 

    حتی اگر نباشی

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

 

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

 

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

 

با بسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را

 

حتی اگر نباشی ومی آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی

با چون تو پرستی چه نیازی جواب را

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 20:45 | 
نگاه خاموش
    

  نگاه خاموش

همچو بوی گل ای جان، رفته ئی از آغوشم

ای نسیم جان پرور ، کرده ئی فراموشم

اشک گرم خونینم، از جفای تو هر شب

چون ستاره میبارد، از نگاه خاموشم

جز رخت نمیجویم ، جز تو گل نمیبویم

بی تو لب نمیخندد ، بی تومی نمی نوشم

یاد دارم ، آن روزو ،ان شبی که در مستی

از هوس تو گلباران، کرده ئی برودوشم

گر خموشم از غمها٬ ناله در گلو مانده

زآتش درون امشب، همچون باده در جوشم

 

                            **********************

 

    حتی اگر نباشی

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

 

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

 

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

 

با بسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را

 

حتی اگر نباشی ومی آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی

با چون تو پرستی چه نیازی جواب را

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 20:45 | 
زندگی

امروز خيلی دلم گرفته.نميدونم از چی ولی خيلی گرفته.اين شعر رو تقديم

ميکنم به تمامی دوستانم که تا حالا منو تنها نگذاشتن:

زندگی

زندگی رسم خوشايندی است

زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ

زندگی پرشی دارد به اندازه عشق

زندگی چيزی نيست

که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگی حس غريبی است که مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی ميپيچد

زندگی گل به توان ابديت

زندگی ضرب زمين در ضربان دلهاست

زندگی هندسه ساده تکرار نفسهاست

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره ؛ فکر ؛ هوا ؛ عشق ؛

زمين مال من است

اری آری ؛ آری آری

زندگی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا بر جاست

گر بيفروزيش ؛

رقص شعله اش در هر کران پيداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

خوشا به حال آنان که

زندگی را شناختند

 

دلم گرفته

|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 21:22 | 
کاش

كاش می آمد ....

تا اين تنم جان می گرفت

غصه های هر شبم

يكباره سامان می گرفت

كاش يك دم در اين شب تاريك و جان فرسای من

با حضور پی فورم

در نور پايان می گرفت

كاش می شد عطر و بوی دلنشين پی فور را

از فضای روح بخش

باغ و بستان می گرفت

كاش می رفت از برم

تنهايی و غوغا و درد

يا كه زخم كهنه ام

يك لحظه درمان می گرفت

 

در آرزوي پنتيوم

 
|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 21:21 | 
دوستت دارم
از من مخواه که احساسم را لابلای کتابهايم پنهان کنم.کاغذپاره های سپيد من امشب دگرگونند.صدايم به صدای خفيف برگهايی که اخرين سرود زندگی را زير پای رهگذران خسته زمزمه ميکنند گره ميخورد.

کاش مثل هر شب ميامدی و قطعه ای از ماه را برايم می اوردی.اخر نگاه تو ورايحه حرفهايت به من عمری دوباره ميبخشد.

از اينکه هفت کليد هفت دروازه بهشت را از دست بدهم نگران نيستم بلکه محروم بودن از ديدار تو مرا دچار ترسی بی پايان ميکند.

اگر اشاره کنی اهرام ثلاثه مصر را بر دوشم ميگذارم و کنار برده های فراموش شده رنج ميکشم و زخم شمشيرها را به جان ميخرم.صدای تو کليد همه دروازه های ابری است.کنار من بنشين و حرف بزن تا هيچ دروازه ای بسته نماند.

ميخواهم خودم را از اين همه کلمه بتکانم اما ايا شور و شوق کودکانه من که در فضامعلق مانده است ميتواند احساسم را به تو بگويد؟

به چشمانت قسم پيش از خلقت پرندگان هر روز دلم به سوی تو پرواز ميکرد تا خورشيدهای تازه را ببيند....................

دوست دارم.........................................   

 تقدیم به ....

|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 21:14 | 
صبح خواهد شد

 

هجرت عشق=....؟

 

ye site bahal

 

 

قصه نيستم كه بگويی


نغمه نيستم كه بخوانی


صدا نيستم كه بشنوي


يا چيزي چنان كه ببينی


يا چيزي چنان كه بداني...


من درد مشتركم


مرا فرياد كن!...

 

ای زيبا ترين

 

تقديم به....

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:22 | 
love

 

چشماتو وا کن که سحر از تو چشم تو بيدار بشه

صدام بزن که از صدات باغ دلم بهار بشه

اون که ميخواد ميون ما(من و تو)ديوار بکشه

دل ميگه نفرينش کنم به درد ما دچار بشه

بارون سنگم که بياد برنمی گردم از تو من

از اينکه بدتر نمیشه هر چی میخواد بذار بشه

با من بيا با من بمون نذار که تنها بمونم

نذار که خونه دلم دوباره تنگ و تار بشه

اون که ميخواد ميون ما(من و تو)ديوار بکشه

دل ميگه نفرينش کنم به درد ما دچار بشه

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:13 | 
قلبم پایدار خواهد ماند

 My heart will go on. by “ Celine Dion”

Every night in my dreams
I see you, I feel you,
That is how I know you go on
 
Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on
 
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the doorhttp://images.art.com/images/PRODUCTS/large/10053000/10053827.jpg
And you're here in my heart
And my heart will go on and on 
 
Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we're one 
 
Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life we'll always go on 
 
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door 
And you're here in my heart
And my heart will go on and on
 
You're here, there's nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and onhttp://main.wgbh.org/wgbh/pages/mag/images/titanic.jpg
 
قلبم پایدار خواهد ماند. ( سلین دیون 1998)

هر شب در رؤیاهایم تو را می بینم و حست می کنم

اینگونه می دانم پایدارهستی

در فراسوی فاصلهء میان ما

تو آمده ای تا نشان دهی که پایدار خواهی بود

 

نزدیک یا دور، هر جا که باشی

ایمان دارم که این قلب پایدار است

یک بار دیگراین درچه را بگشا

خواهی دید که در قلبم هستی،

و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند

 

لطافت عشق تنها یک بار می تواند مارا لمس کند

و تا همیشه ادامه یابد

و این عشق هرگز تا لحظهء مرگمان رهایمان نخواهد کرد

 

عشق لحظه ای معنا یافت که من به تو عشق ورزیدم

زمانی ناب،همان لحظه ای که با همهء وجودم نگهش داشتم

و با این عشق است که زندگی من همواره پایدار خواهد ماند

 

نزدیک یا دور، هر جا که باشی

یقین دارم که این قلب پایدار است

یک بار دیگراین درچه را بگشا

خواهی دید که در قلبم هستی،

و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند

 

تو اینجایی و با حضورت در کنارم، از هیچ چیز نخواهم ترسید

و می دانم که این قلب پایدار خواهد بود

تا همیشه، این راه را ادامه خواهیم داد

تا در قلب من هستی، در امان خواهی بود

و قلبم با حضورت همواره پابرجاست

 

تقدیم به ....

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:8 | 
ارزو

به نام مقدس خدا ...

چتري براي بارون

کاش وقتی آسمان بارانی است
از زلال چشمهایش تر شویم
وقت پائیز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفافمان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرفهای قلبمان را بشنود

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:2 | 
دوستت دارم

بی تو بودن چقدر سخته
 
                   با تو بودن هم خودش درده
 
                              بی تو فکر کردن محاله
 
با تو بودن هم یه خوابه
 
گفته بودی تو را از یاد خواهم برد
 
       ولی نبردم
 
گفته بودی دل به دگری خواهم سپرد
 
       ولی نسپردم
 
گفته بودی فراموشت خواهم کرد
 
       ولی نکردم
 
گفته بودی غباری بر خاطرات خواهد نشست
 
       ولی ننشست
 
ومی خواهم بدونی
 
 اگه کفر نیست
 
گفته بودی تو دستت رو بالا بگیر خدا خودش می گیره
 
ولی ببین که اون دستم رو نگرفت
 
وبدان که
 
وبدان که
گرم یاد آوری یانه من از یادت نمی کاهم
من تو را چشم در راهم.
وبدان که
 در خیال و اندیشه من توئی
نه همین شب که همه شبها توئی
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
 
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم
وبدان که
شاید چیزی نمی گم ولی شبها تا سحر منتظرت می مونم
بخدا محاله به یادت نباشم
زیر آسمون پرستاره به یادت نباشم
کاش می شد
کنارم میماندی ودستم را دردستت می فشردی.
کاش می دانستی
 دلم برایت تنگ هست
به اندازه همین فاصله که ما بین من و توهست.
کاش می دانستم
این سکوت را تا به کی ادامه خواهی داد.
کاش می گفتی
که این بغض نشکفته تا به کی بشکفته خواهد شد.
وکاش می شد
می دانستم که این فاصله ها تا به کی برچیده خواهد شد.
من نمی دانم
بی من کجا رفتی و من بی توبه کدامین سرزمین پناه خواهم برد.
وتو ای ناز...  .  ....
بدان که
اکنون چون درختی خشک و بی بارم
وگلی خشکیده در سینه دارم
ومن هنوز در تردیدم
 که آیا گریزی ازاین فاصله نبود.
ومن هنوز هم در تردیدم
که آیا گریزی ازاین فاصله نبود.
ومن هنوز هم در اندیشه اینم
بعد از تو از كدام دريچه
آسمان را به تماشا بنشينم
 
ومن هنوز در پاسخ این سوالم
که آیا به راستی
خود کرده را هیچ تدبیر نیست
پس نقش تو در این ره چیست؟
 
آه نمی دانم
که این تقدیر من بود
یا سرنوشت تو بود
براي او كه وسعت قلبش به اندازه ي تمام عاشقانه هاي روي زمين است
براي او كه به رنگ آبي درياهاست
برای او که آفتاب مهرش هیچگاه در قلبم افول نمی کند
 

عشق من فکر فراره !

 

دوستت دارم
از تو جدا شده است ... دلم نه ........
از این همه آبی ... از اینهمه آسمان که تا زمین چیده شده است .... از این همه آوای موج که عاشقانه بر شانه هایم می گذرند ... از اینهمه پرنده که مرا به یاد بهشت می اندازد .... عبور می کنم و به سوی آنهمه خاکستری می آیم ...
قسم می خورم که با چشمهای تو دیدم ...با نفس تو نفس کشیدم ...با دل تو گریستم ....
دلم برایت تنگ شده است شیرین ترین رویای زندگی ... دلم برایت تنگ است و می دانم به سوی تو باز نمی گردم ...
در این همه آرامش و زیبایی ...مسخ شده ام ....همه جان شده ام و غرق در این آوای دل انگیز ...به رویای تو غرقم ...
فکرش را بکن ...مرگ که لحظه ای فرا می رسد و پنجه در پنجه جانم می اندازد و از ذره ذره تنم بیرون می کشد ....و این من تهی ...این دل تهی ...این جان بی تن ....هر یک گوشه ای ...
تن را به خاک ...جان را به آسمان خواهند سپرد ....و دل را ....به فراموشی ....
فکرش را بکن ...همین جا ..همین حال ...که من اینجا همه وجودم را به دست آوای خوش بهشت سپرده ام ....بیاید ....نزدیک من بنشیند ... چشم در چشمم بدوزد دستهایش را آرام آرام به سویم دراز کند ...و آنگاه که در جذبه سکوت در رویای تو ام ... ناگاه همه چیز سیاه شود ....مثل وقفه میان دو حلقه فیلم ....آنروزها که شانه به شانه هم چشم بر پرده می دوختیم و یک لحظه در سیاه مطلق فرو می شدیم ...تا باز با شمارش معکوس ...به دنیای رنگها باز گردیم ....
اما اینبار شانه ام نه به شانه تو....به خاک سرد است ....و می دانم اینبار که در ابدیت فرو می شوم نگاه تو را جستجو گر و مهربان ....ندارم ....می دانم که اینبار ...شمارش معکوس ...تا انتهای دنیا ادامه خواهد یافت ....و انتظار بس طولانی ...و بدون مرگ ....که من اینبار خود مرگم ....
دلم برایت تنگ شده است قرار دل....و این ....اینهمه تلخم کرده است
بازهم بهت میگم دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 15 آذر1384 و ساعت 13:11 | 
از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 15 آذر1384 و ساعت 12:45 | 
به یاد دوست

ياد آن روز بخير كه در صفحه شطرنج دلت

شاه عشق بودم و با كيش رخت مات شدم

ميگويند نخستين عشق كه در شباب جوانی وجود انسان را فرا می گيرد
هرگز فراموش شدنی نيست و آتش سوزنده آن عقل و دل ودين انسان را پايمال می كند.
من ميگويم كه عشق از نخستين روز تا واپسين دم حيات اين بشر را چون شمعی فروزان
زنده نگه ميدارد و نشاط و شادمانی بدو می بخشد .
دل بی عشق انسان را به ديار جنون می برد و بلای صاحبدلان عشق است و تماشای قد
سر و مانند يار .
ولی همين بلا مستی دل انگيزی دارد كه شايد از سرچمه حيات ابدی فروزندگی خاصی را گرفته و منعكس ميكند.
آنانيكه برای يك بوسه معشوغه وفادار جان می دهند كسانی هستند كه درخشندگی
نور زندگانی جاودانی را در لبان سرخ فام زيبايان جهان احساس می كنند.
تو نيز از سرچمه حيات قطراتی چند نوشيده ای وگرنه چگونه ممكن است كه تا اين
حد فروزندگی حيات جاودانی از صورت زيبايت بتابد .

گر عشق من از پرده عيان شد عجبی نيست

پوشيدن اين آتش سوزننده محال است

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:59 | 
نترس

نترس از عاشق شدن بیا اون با من

باهم باشیم غم نداریم

باهم باشیم دیگه چیزی کم نداریم

باهم باشیم زمین و آسمون به عشقمون

حسودی می کنن

 

 

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:58 | 
بمن گفت

 

بمن گفت :

                 بيا !

بمن گفت:

                بمان !

بمن گفت:

                 بخند !

بمن گفت:

                 بمير !!!! 

 آمدم ، ماندم ، خنديدم ، مُردم ...

 

    

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:55 | 

گفتم نرو پرپر می شم

گفتی می خوام رها باشم

گفتم که من عاشق شدم

گفتی می خوام تنها باشم

 

Yellow Roses

 Lost In Lilies

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:54 | 
به چشمانت بیاموز

زندگی گذر حادثه ساز است اما عشق را چون توشه عمر باید به سر منزل مقصود رساند.

 

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:48 | 
برای رسیدن به تو

برای رسيدن به تو

 

 پا پيش گذاشتم

 

خودم را قسمت کردم

 

تو را سهم تمام روياهايم کردم

 

انصاف نبود

 

تو که ميدانستی با چه اشتياقی

 

خودم را قسمت می کنم

 

پس چرا

 

زودتر از تکه شدنم

 

جوابم نکردی

 

 

برای خداحافظی……خيلی دير بود……خيلی دير

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:44 | 
چهره ابی عشق

 

تمام شد . با دو تا امضا و چند تا كاغذ كاهي و مختصري ته مانده ي چاي تهِ يك استكانِ لب پر .
با كلكسيوني از نگاه هاي دلسوزانه كه تا اطلاع ثانوي تشنه ي سپاسگزاري منند  و هر بار از سرماي من يخ ميكنند.

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:35 | 
چشمای تو مثل......
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:28 | 
عشق

عشق صدای پای فاصله هاست   فاصله هایی که غرق در ابهام اند 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:26 | 
کسی حرفمو نمی فهمه

وقتی که گل در نمیاد    سواری این ور نمیاد

کوه و بیابون چی چیه

                               وقتی که بارون نمیاد      ابر زمستون نمیاد   

این همه مجنون چی چیه

حالا تو دست بی صدا    دشنه ما شعرو غزل

      قصه مرگ عاطفه        خوابهای خوب بغل بغل 

انگار با هم غریبه ایم

 دوری ما دشمنیه

کاش من وتو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه

 

*****

کسی حرف منو انگار نمیفهمه

مرده زنده خواب و بیدار نمیفهمه

کسی تنهایی مو از من نمی دزده

درد ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه تنهایی خودم دلم میسوزه

قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 9 آذر1384 و ساعت 14:6 | 
عشق

 

ازابتدا با تو نگفتم.
ازآغاز غمم را در قلبم آکندم.
از روز نخست فريادهايم را در گلو خفه کردم.
از همان لحظات اول ديدار سخنانم از چشمانم جاري گشت.
از ابتدا با تو نگفتم.
مي خواستم ديوارها را فرو ريزم
درها را بگشايم
و ميخواستم سخنانم را همراه آهنگ نسيم زمزمه کنم
تا بشنويشان


اما حال

ميخواهي رهايت کنم

 


ميخواهي وداعت گويم
و ميخواهي لحظات تنهاييم را با خيالت نگويم
تا رها باشي
بي من.

با تو نخواهم گفت
غمم را در قلبم خواهم آکند
و فريادهايم را در گلو خفه خواهم کرد
تا رها باشي
بی من.

 

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 9 آذر1384 و ساعت 13:57 | 
عکسهایی از مریم حیدر زاده شاعر برجسته ایران
مریم حیدرزاده
مریم حیدرزاده
مریم حیدرزاده
مریم حیدرزاده
 
مریم حیدرزاده
مریم حیدرزاده
مریم حیدرزاده
 
|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 8 آذر1384 و ساعت 13:47 | 
اعتراف
 

خورشيد خم شد تا نگاهت را ببوسد

گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد

هفت آسمان افتاد در آئينه آب

تا لحظه ای رد نگاهت را ببوسد

افتاده حتی سايه خورشيد بر خاک

تا ذره ای از گرد راهت را ببوسد

شب خيمه زد بر سايه روشنهای نيزار

تا، تار مژگان سياهت را ببوسد

در برکه خم شد روی عکس ماه در آب

نيلوفری ، تا روی ماهت را ببوسد

با سوز سينه بر لب تفتيده عشق

آتش زدی تا دود آهت را ببوسد

دل آستين افشاند بر وهم دو عالم

تا آستان بارگاهت را ببوسد.

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 8 آذر1384 و ساعت 13:42 | 
به من ارامش ده

 

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 8 آذر1384 و ساعت 13:33 | 
عکسهایی از مهستی در کنسرت لندن
 
مهستی

مهستی

مهستی

مهستی

مهستی

مهستی

مهستی

|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 8 آذر1384 و ساعت 13:14 | 
نیایش
 .:: بنام يگانه معبود عاشقان::. 

            

خدايا...

   تو مسئولی خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسير زندگی کردی..

        کدامين دست جز دست تو غم ريزد به کام من

        چرا شد قرعهء محنت بنام من

        که حتی نيمه شبها اشک غم ريزم بپای تو

        به اميد صفای تو ... به اميد دوای تو ...

              

      خدايا   عاصی و خسته به درگاه تو روو کردم

                   نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

           دلم ديگر به جان آمد در اين شبهای تنهايی

           بيا بشنو تو فريادی که پنهان در گلو کردم

                                     دلم ديگر به جان آمد در اين شبهای تنهايی

                                     بيا بشنو تو فريادی که پنهان در گلو کردم

      خدايا  گر تو درد عاشقی را ميکشيدی

                    تو هم زهر جدايی رو به تلخی ميچشيدی

                     اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی

       پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی 

                                    پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی 

      بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی

      کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی

                  ز شهر آرزوهايت به ناکامی گذر کردی

                  گل اميد تو پرپر به خاک رهگذر کردی

     خدايا  گر تو درد عاشقی را ميکشيدی

                 تو هم زهر جدايی رو به تلخی ميچشيدی

                 اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی  

         پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی

                               پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی

           

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 6 آذر1384 و ساعت 20:10 | 
dreaming of love
Dreaming of Love

کا ش  امتداد  لحظه ها  تکرار  با  تو  بودن  بود

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 6 آذر1384 و ساعت 19:54 | 
i love you

عزيزم  روز قلبها را به تو که همه ی قلبم رو تسخير کردی  تبريک ميگم.

 

|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 6 آذر1384 و ساعت 19:47 | 
ای لبانم بوسگاه بوسه ات
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 6 آذر1384 و ساعت 11:33 | 
زندگی باید کرد

زندگی باید کرد ...

با رنجها باید ساخت

خوشی ها را دل نبست 

در کنار سرو سهی

همچو او قامت راست کن و سرافراز بگو

من نیز آزادم

دل به هیچ لذت نبازم

وخویش را زبون هیچ مذلت نسازم

از خدای خویش عنایت خواهم

و

 به عنایت او چشم دارم

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 2 آذر1384 و ساعت 20:13 | 
دستهای عاشقانه

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها ز ابرها  بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 2 آذر1384 و ساعت 20:5 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar