| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
چند تا عکس هندی
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 27 آذر1384 و ساعت 19:56 |
عشق
![]()
گفتی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 27 آذر1384 و ساعت 19:43 |
بازی
|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 20:52 |
نگاه خاموش
نگاه خاموش
همچو بوی گل ای جان، رفته ئی از آغوشم
ای نسیم جان پرور ، کرده ئی فراموشم
اشک گرم خونینم، از جفای تو هر شب
چون ستاره میبارد، از نگاه خاموشم
جز رخت نمیجویم ، جز تو گل نمیبویم
بی تو لب نمیخندد ، بی تومی نمی نوشم
یاد دارم ، آن روزو ،ان شبی که در مستی
از هوس تو گلباران، کرده ئی برودوشم
گر خموشم از غمها٬ ناله در گلو مانده
زآتش درون امشب، همچون باده در جوشم
**********************
حتی اگر نباشی
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را با بسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ومی آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی با چون تو پرستی چه نیازی جواب را |+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 20:45 |
نگاه خاموش
نگاه خاموش
همچو بوی گل ای جان، رفته ئی از آغوشم
ای نسیم جان پرور ، کرده ئی فراموشم
اشک گرم خونینم، از جفای تو هر شب
چون ستاره میبارد، از نگاه خاموشم
جز رخت نمیجویم ، جز تو گل نمیبویم
بی تو لب نمیخندد ، بی تومی نمی نوشم
یاد دارم ، آن روزو ،ان شبی که در مستی
از هوس تو گلباران، کرده ئی برودوشم
گر خموشم از غمها٬ ناله در گلو مانده
زآتش درون امشب، همچون باده در جوشم
**********************
حتی اگر نباشی
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را با بسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ومی آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی با چون تو پرستی چه نیازی جواب را |+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 20:45 |
زندگی
امروز خيلی دلم گرفته.نميدونم از چی ولی خيلی گرفته.اين شعر رو تقديم ميکنم به تمامی دوستانم که تا حالا منو تنها نگذاشتن: زندگی زندگی رسم خوشايندی است زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ زندگی پرشی دارد به اندازه عشق زندگی چيزی نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود زندگی حس غريبی است که مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی ميپيچد زندگی گل به توان ابديت زندگی ضرب زمين در ضربان دلهاست زندگی هندسه ساده تکرار نفسهاست هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ؛ فکر ؛ هوا ؛ عشق ؛ زمين مال من است اری آری ؛ آری آری زندگی زيباست زندگی آتشگهی ديرنده پا بر جاست گر بيفروزيش ؛ رقص شعله اش در هر کران پيداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست خوشا به حال آنان که زندگی را شناختند
|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 21:22 |
کاش
|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 21:21 |
دوستت دارم
از من مخواه که احساسم را لابلای کتابهايم پنهان کنم.کاغذپاره های سپيد من امشب دگرگونند.صدايم به صدای خفيف برگهايی که اخرين سرود زندگی را زير پای رهگذران خسته زمزمه ميکنند گره ميخورد.
کاش مثل هر شب ميامدی و قطعه ای از ماه را برايم می اوردی.اخر نگاه تو ورايحه حرفهايت به من عمری دوباره ميبخشد. از اينکه هفت کليد هفت دروازه بهشت را از دست بدهم نگران نيستم بلکه محروم بودن از ديدار تو مرا دچار ترسی بی پايان ميکند. اگر اشاره کنی اهرام ثلاثه مصر را بر دوشم ميگذارم و کنار برده های فراموش شده رنج ميکشم و زخم شمشيرها را به جان ميخرم.صدای تو کليد همه دروازه های ابری است.کنار من بنشين و حرف بزن تا هيچ دروازه ای بسته نماند. ميخواهم خودم را از اين همه کلمه بتکانم اما ايا شور و شوق کودکانه من که در فضامعلق مانده است ميتواند احساسم را به تو بگويد؟ به چشمانت قسم پيش از خلقت پرندگان هر روز دلم به سوی تو پرواز ميکرد تا خورشيدهای تازه را ببيند.................... دوست دارم......................................... تقدیم به .... |+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 21:14 |
صبح خواهد شد
قصه نيستم كه بگويی
ای زيبا ترين |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:22 |
love
چشماتو وا کن که سحر از تو چشم تو بيدار بشه صدام بزن که از صدات باغ دلم بهار بشه اون که ميخواد ميون ما(من و تو)ديوار بکشه دل ميگه نفرينش کنم به درد ما دچار بشه بارون سنگم که بياد برنمی گردم از تو من از اينکه بدتر نمیشه هر چی میخواد بذار بشه با من بيا با من بمون نذار که تنها بمونم نذار که خونه دلم دوباره تنگ و تار بشه اون که ميخواد ميون ما(من و تو)ديوار بکشه دل ميگه نفرينش کنم به درد ما دچار بشه |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:13 |
قلبم پایدار خواهد ماند
My heart will go on. by “ Celine Dion” Every night in my dreamsI see you, I feel you,That is how I know you go onFar across the distanceAnd spaces between usYou have come to show you go onNear, far, wherever you areI believe that the heart does go onOnce more you open the doorAnd you're here in my heartAnd my heart will go on and on Love can touch us one timeAnd last for a lifetimeAnd never let go till we're one Love was when I loved youOne true time I hold toIn my life we'll always go on Near, far, wherever you areI believe that the heart does go onOnce more you open the door And you're here in my heartAnd my heart will go on and onYou're here, there's nothing I fear,And I know that my heart will go onWe'll stay forever this wayYou are safe in my heartAnd my heart will go on and on |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:8 |
ارزو
به نام مقدس خدا ...
کاش وقتی آسمان بارانی است |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 15:2 |
دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 15 آذر1384 و ساعت 13:11 |
از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر
|+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 15 آذر1384 و ساعت 12:45 |
به یاد دوست
ياد آن روز بخير كه در صفحه شطرنج دلت
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:59 |
نترس
نترس از عاشق شدن بیا اون با من باهم باشیم غم نداریم باهم باشیم دیگه چیزی کم نداریم باهم باشیم زمین و آسمون به عشقمون حسودی می کنن
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:58 |
بمن گفت
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:55 |
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:54 |
به چشمانت بیاموز
زندگی گذر حادثه ساز است اما عشق را چون توشه عمر باید به سر منزل مقصود رساند.
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:48 |
برای رسیدن به تو
برای رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام روياهايم کردم انصاف نبود تو که ميدانستی با چه اشتياقی خودم را قسمت می کنم پس چرا زودتر از تکه شدنم جوابم نکردی
برای خداحافظی……خيلی دير بود……خيلی دير
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:44 |
چهره ابی عشق
تمام شد . با دو تا امضا و چند تا كاغذ كاهي و مختصري ته مانده ي چاي تهِ يك استكانِ لب پر . |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:35 |
چشمای تو مثل......
![]() |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:28 |
عشق
عشق صدای پای فاصله هاست فاصله هایی که غرق در ابهام اند |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:26 |
کسی حرفمو نمی فهمه
وقتی که گل در نمیاد سواری این ور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمیاد
این همه مجنون چی چیهحالا تو دست بی صدا دشنه ما شعرو غزل
قصه مرگ عاطفه خوابهای خوب بغل بغل
انگار با هم غریبه ایم دوری ما دشمنیه
کاش من وتو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه*****کسی حرف منو انگار نمیفهمه
مرده زنده خواب و بیدار نمیفهمه
کسی تنهایی مو از من نمی دزده
درد ما رو در و دیوار نمی فهمه
واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |


خدايا...
تو مسئولی خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسير زندگی کردی..
کدامين دست جز دست تو غم ريزد به کام من
چرا شد قرعهء محنت بنام من
که حتی نيمه شبها اشک غم ريزم بپای تو
به اميد صفای تو ... به اميد دوای تو ...

خدايا عاصی و خسته به درگاه تو روو کردم
نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم
دلم ديگر به جان آمد در اين شبهای تنهايی
بيا بشنو تو فريادی که پنهان در گلو کردم
دلم ديگر به جان آمد در اين شبهای تنهايی
بيا بشنو تو فريادی که پنهان در گلو کردم
خدايا گر تو درد عاشقی را ميکشيدی
تو هم زهر جدايی رو به تلخی ميچشيدی
اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی
پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی
پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی
بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی
کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی
ز شهر آرزوهايت به ناکامی گذر کردی
گل اميد تو پرپر به خاک رهگذر کردی
خدايا گر تو درد عاشقی را ميکشيدی
تو هم زهر جدايی رو به تلخی ميچشيدی
اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی
پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی
پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی

عزيزم روز قلبها را به تو که همه ی قلبم رو تسخير کردی تبريک ميگم.




زندگی باید کرد ...
با رنجها باید ساخت
خوشی ها را دل نبست
در کنار سرو سهی
همچو او قامت راست کن و سرافراز بگو
من نیز آزادم
دل به هیچ لذت نبازم
وخویش را زبون هیچ مذلت نسازم
از خدای خویش عنایت خواهم
و
به عنایت او چشم دارم
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |