| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
ای گل یخ
آي ! گل يخ ! آي ! گل يخ ! زمستونم بارش رو بست |+| نوشته شده توسط hossein در پنجشنبه 20 فروردین1388 و ساعت 10:32 |
دلم گرفته
دلم گرفته از آدم هایی که میگن هواتو دارن ولی معنی شو نمی دونن از اونایی که میخوان
فقط مال اونا با شی اماخودشون فقط مال تو نیستند از اون های که زیر بارون برات می میرن ولی وقتی آفتاب شد همه چیز از یادشون میره از اونایی که سرشون خیلی شلوغه . |+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 12 مرداد1387 و ساعت 10:20 |
یاد تو در خاطرم میماند
شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست
|+| نوشته شده توسط hossein در جمعه 21 تیر1387 و ساعت 20:2 |
تقدیم به کسی که دوسش دارم
فقط چند روز دیگر تا روز دیدار با تو فاصله است فقط چند روز دیگر فاصله است ، تا قشنگ ترین نگاه ها و پاکترین سکوت ها در هم بیامیزید ... من هنوز ... پشت این انتظار آبی رنگ سرشار از سکوت ، به امید دیدنت نشسته ام . تنها یک آرزو دارم :
تو هم منتظر دیدنم باشی و روزها را به خاطر دیدارم شمارش کنی . چه انتظار زیبایی .......... |+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 2:47 |
من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... که نخوانی ... که خسته شوی ... که خسته نشوی ... که ورق بخورم ... که ورق نخورم ... که خاک بخورم ... که خاک نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... که اعجاب انگیز نباشم ...که گم بشوم ... که گم نشوم ... که سیاه باشم ... که سیاه نباشم ... که آخرین برگم تلخ باشد ... که آخرین برگم تلخ نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز ! من دفترم ! مرا بنویس |+| نوشته شده توسط hossein در سه شنبه 20 فروردین1387 و ساعت 10:33 |
تقدیم به تو
من دراین خلوت دلگیر
جان می سپارم امشب تقسیم می کنم سکوت را با سکوت... وتو درآنسوی این شب با غم ها بیگانه می گریزی از یاد من شاید اما در خیالت یاد من می شکفد من ولی در این خیالم که در چشمهای خسته ات امروز شادی کجا بود...؟ چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را وامروز دوباره شکست تکه ای از شکسته های قلبم درآن گوشه ی پاییزی گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند کاش گفته بودم... کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی که قلبم ستایشت می کرد دریغ از گوشه چشمی که همان، بت شکنم کرد وامروز... بخشایش عذرم مفهومی بی رنگ است گمشده در اعماق تاریک قلبم... (تقدیم به کسی که فراموش کردنش غیر ممکنه) |+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت 1:0 |
برای تو می نویسم...
گفتی تو هم برام بنویس اما … خواستم از عشق برات بنویسم، دیدم تو خود عشقی و واسه عشق که نمیشه از عشق نوشت ! خواستم از عاشقی بنویسم، دیدم که تو منو عاشق کردی و خودت عاشق نشدی تا بتونی منو درک کنی خواستم از دل بنویسم ، دیدم تو دلبری و ترسیدم این دل رو هم مثل دل من عاشق کنی خواستم از دلتنگی بنویسم ، گفتم تو که عاشق نیستی تا بدونی دلتنگی چیه پس گفتم بزار از دوست داشتن بنویسم، چون با دوست داشتنه که همه حرفای منو می فهمی و درک میکنی حالا اگه میخوای بدونی عشق، عاشقی، دل، دلتنگی، چیه؟ فقط کافیه انقدر که من تو رو دوست دارم، تو هم منو دوست داشته باشی . بزرگترین آرزوی من، کوچکترین آرزوی توست پس کوچکترین غم تو، بزرگترین غم من است
|+| نوشته شده توسط hossein در جمعه 5 بهمن1386 و ساعت 22:19 |
نگاه
نگاه ساکت بارا ن به روی صورتم دزدانه میلغزید ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر
سکوت تلخ میگریم |+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 22 دی1386 و ساعت 20:9 |
شعري براي تو
![]() انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام. که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من! خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟ شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ... می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ... گریان نمی مانم، خندانم! برای ورودت ای عشق. وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ... نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ... و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ... تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ... میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم! به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی براي كسي كه مثل خون تو رگهامه |+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 17 آذر1386 و ساعت 10:52 |
بهار غریب"
من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر و نسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ، ژرف ترین راز وجود برگ بید است که با زمزمه جاری باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد تو تماشا کن که بهاری دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی میگذرد و تو در خوابی و پرستو ها خوابند و تو می اندیشی به بهاری دیگر و به یاری دیگر نه بهاری و نه یاری دیگر - حیف اما من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست از سر این بام این صحرا این دریا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو این غم شیرین را با خود خواهم برد |+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 1:17 |
|
درباره وبلاگ
![]() به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
88/01/01 - 88/01/3187/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/05/01 - 85/05/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 پيوندهای روزانه
شیلات مشهدآرشيو پیوندها پيوندها
سیری در شیلاتترجمه خوش امدید ورزش اروپا بی بی سی شهیاد گوگوش فریده جامی از احساس جزیره مسکوت زینب و الهه دنیای زشت كوير قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی فروشگاه اینترنتی 30دی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |